در حاشیه بازتاب اسفبار اجرای منتخب ارکسترها در مسکو
به نقل از معاون کنسرواتوار چایکوفسکی
«ایران در بخش موسیقی سمفونیک راهی را میرود
که روسیه در قرن هجدهم طی کرد. ما این مساله را درک میکنیم که تجربه فهم موسیقی
سمفونیک برای ایرانیان بسیار جالب است و میخواهند آن را یاد بگیرند.» این سخنان
مارگاریتا کاراتیگینا، معاون کنسرواتوار چایکوفسکی مسکو دقیقاً پس از اجرای منتخب
ارکسترهای ملی و سمفونیک در شهر مسکو در حاشیه جام جهانی فوتبال در شب 27 خردادماه
است که به خبرنگار هنر آنلاین که همراه ارکسترها توسط بنیاد رودکی به روسیه اعزامشده
بود گفته و در رسانه مربوطه منتشرشده است.
حتی نمیتوان از عبارت «تجربه فهم موسیقی
سمفونیک برای ایرانیان» بهراحتی چشم پوشید چراکه او کلیه ایرانیان را درراه تجربه
فهم موسیقی سمفونیک مبتدی خطاب کرده است که نشان از آن دارد که آنچه در مسکو اجراشده
با موسیقی سمفونیک بسیار فاصله داشته است که مارگاریتا کاراتیگینا مجبور شده است
بگوید هنوز در تجربه فهم موسیقی سمفونیک هستند و این یعنی هنوز بهدرستی نائل به
درک موسیقی سمفونیک نشدهاند. با توجه به اینکه ارکستر دولتی سمفونیک تهران تنها
ارکستر پر قدمت کشور ماست و حتماً چنین اطلاعاتی به ایشان دادهشده است و نمود
آنچه حقیقتاً پیش روی او با اجرا در مسکو قرارگرفته است نشان داده که با یک ارکستر
مبتدی نه باسابقه و حرفهای روبرو شده است.
و اینگونه سخنانش را پی گرفته : «برای
ایرانیها در این مرحله کمی سخت است که ازلحاظ روانی و فیزیولوژی این موسیقی و روشهای
استفاده از آن را یاد بگیرند. در موسیقی سمفونیک اروپا سری
هست و آنهم اینکه نوازنده باید در اجرای این موسیقی خودش را فراموش کند و دقیقاً
همانند کسی بنوازد که کنارش نشسته است. 12 ویولن وقتی کنار هم هستند، باید دقیقاً
مانند یک ویولن اجرا کنند. برای ایرانیان این
مسئله کمی دشوار است چراکه ایرانیان غرور دارند. به همین دلیل هر نوازنده ایرانی
همانگونه که خودش میخواهد اثر را اجرا میکند. پس 12 ویولن هرکدام همانند خودشان
اجرا میکنند و صداهایی که درمیآید تشخیصش برای مخاطب دشوار است. این مسئله برای
ما قابلتشخیص است.»
او ایراد ارکستر را بهخوبی متوجه شده است چراکه
رهبر ارکستر سمفونیک تهران، شهرداد روحانی، در کارنامه خود سابقه رهبری ارکستر
سمفونیک ندارد و همگان او را بهعنوان تنظیمکننده پاپ ( آرنجمان، رشته تحصیلی او
در وین) و مدرس پیانو (شغل او در آمریکا) میشناسند. دستکم او در بیست سال گذشته
در هیچ جای دنیا بهغیراز ایران بهعنوان رهبر ارکستر شناختهنشده است. و فعالیت
او به کارها و قطعاتی برمیگردد که روح پاپ بر آنها حاکم است هرچند با برترین
ارکسترهای دنیا اجرا شود. اما این مسائل فنی برای مدیران دولتی که دانشی از موسیقی
سمفونیک نداشته و اصرار بر بهکارگیری افراد خُبره و شایسته ندارند همواره پوشیده میماند
و چقدر خوب که حاصل مانورهای مدیران بنیاد رودکی در مسکو بهخوبی دیده و اندازه عرضاندامهای
نسنجیده و مدعیانه آنها پاسخ داده شد. چراکه بیش از دو سال است که آگاهان و دلسوزان
ارکسترها مدام از ناشایستگی و ضعف و ابتذال حاکم بر ارکسترها و مدیران آن میگویند
اما کسی وقعی به آنها نمینهد و حالا بایستی پاسخ این ناشیگریها در انظار بینالمللی،
دود در چشم مدیران فرهنگی از آتش افروختهشان
نماید و البته به تمام ایرانیان سرشکستگی را تحمیل کنند. تا شاید متوجه شوند که
اگرچه میتوان در داخل ایران نقدها را بیاهمیت جلوه داد و با همراه سازی قلمها و
نظرهای برخی، وضعیت ارکسترها را برای مدیران بالادستی خوب جلوه داد اما در برابر حرفهایها
و افراد خبره بینالمللی دستشان رو شده است و جایگاه ضعیف آنها قابل چشمپوشی
نیست. از این رو لازم است اکنون به دلیل به خفت دادن کل تاریخ موسیقی کلاسیک در ایران
آنهم در سطح بینالمللی، مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد فکری به حال بنیاد رودکی و رهبران
ارکسترها نمایند چرا که به ترکستان رسیدهاند!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر