۱۳۹۷ مرداد ۱۴, یکشنبه

سفیر گلنگدن بر گلوی چاووش


مروری بر فیلم مستند «چاووش، از درآمد تا فرود» ساخته آرش رئیسیان و هانا کامکار

سفیر گلنگدن بر گلوی چاووش

روایتی الکن از «چاووش» در غیاب سایه و لطفی

پرداختن به تاریخ و واقعیات تاریخی در حوزه موسیقی برای ما که در تاریخ یکصد و اندی ساله موسیقی‌مان آنچنان مستنداتی در دست نداریم و بسیاری از بخش‌های آن بر ما پوشیده است کوششی قابل‌اعتناست و به‌طورکلی هر اقدامی به‌منظور اندکی روشن‌تر کردن فضای تاریک و نامشخص گذشته، پسندیده است چراکه تاریخ در ارزیابی‌های ما نقش مهمی ایفا می‌کند. ازاین‌رو مستند «چاووش، از درآمد تا فرود» که به یکی از بخش‌های مهم تأثیرگذار موسیقی در دوره ما می‌پردازد و تاریخی را روایت می‌کند که هرچند قدمت آن بیش از چهار دهه نیست اما همچنان علی‌رغم بسیار شنیده‌ها و گفته‌ها نیمه تاریکی دارد و ازاین‌رو سوژه جذابی برای مخاطب و همچنین یکی از دو کارگردان جوانی که فرزند یکی از خانواده‌های مشهور موسیقی است. چراکه همه مخاطبان و علاقه‌مندان موسیقی ایرانی از کانون چاووش دست‌کم اندکی می‌دانند و با نوارهای کاست چاووش روزگار گذرانده‌اند ولیکن علت عدم استمرار آن را به‌وضوح نمی‌دانند، و این بخش تاریک تاریخچه چاووش، فرود، برایشان جذاب است و برای هر گروه موسیقی نیز می‌تواند مفید باشد. سوت گلنگدنی که بر روی گروه چاووش کشیده می‌شود و از برادران می‌خواهد از روی سن پایین بیایند، مشکلات معیشت، اختلافات داخلی اعضا و خودرایی لطفی و سایه در تصمیم‌سازی‌ها، حضور در برنامه دانشگاه ملی به دعوت چپ‌ها و ... .
اما آنچه از فرود چاووش به تصویر کشیده می‎شود علی‌رغم ساختن چهره سوزناک (اشک‌های محمد جمال سماواتی) و پرسوال ( آیا فقط محوریت و خودرایی لطفی و سایه باعث از هم پاشیدن چاووش شد؟ کشیدن گلنگدن بر روی گروه چاووش در اجرا برای خانواده شهدا آیا آخرین بازدارنده گروه از فعالیت بود؟) برای افول، هرچند شاید تمامی دلایل باشد اما شیوه بیانی به‌کاررفته در این مستند نمی‌تواند مخاطب آگاه را اقناع کند و صرفاً به همان روایت‌های همواره شنیده‌شده و ناکافی بسنده می‌کند که روزنامه‌نگاران بارها آن را در گفتگوها پرسیده و پاسخ گرفته‌اند.
دو ساعت زمانی طولانی‌ای برای یک فیلم مستند است و فیلم فضاسازی‌ای برای مخاطب جوان امروزی و ناآشنا به چاووش ندارد و گویی تنها برای کسانی که با آن آشنا هستند ساخته‌شده است. و البته زنان چاووش، اشرف‌السادات مرتضایی، سیما بینا و هنگامه خوان نیز بی‌صداترین در این مستند هستند حتی اگر هنگامه اخوان حرف بزند و از چاووش 5 بگوید اما بازهم صدایی از او شنیده نمی‌شود.
غایبان بزرگ این مستند سایه، لطفی و مشکاتیان هستند که در فیلم شخصاً حضور ندارند و اغلب از آنها نام‌ برده می‌شود. چراکه هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفی تصمیم‌سازان چاووش هستند و آهنگساز «بیداد»، پرویز مشکاتیان، ازجمله یکی از سه نفر آهنگساز قطعات چاووش است. هرچند در زمان تولید این مستند در سال 81-82 لطفی در ایران نبود اما در سال 85 که دیگر به ایران بازگشته بود می‌توانست این فیلم با حضور او تکمیل‌تر شود و مشکاتیان نیز که در سال 88 که به خاموشی ابدی رفت آن روزها زنده بود. سایه که عمرش دراز باشد نیز همچنان ماه‌هایی را در ایران به سر می‌برد. البته اگر این مستند در ظرف زمانی مناسب یعنی همان سال‌های فیلم‌برداری به مخاطب عرضه می‌شد مشکلات کمتری داشت و پوئن مثبتی در کارنامه سازندگان ثبت می‌کرد. اما سازندگان فیلم بعد از 15 سال، درباره این بی‌توجهی‌ها هیچ توضیحی نمی‌دهند و این مساله به ذهن متبادر می‌شود که گویا ملاحظاتی در کار بوده است تا با خالقان چکاد و سپیده این‌گونه در فیلم برخورد شود و از سایه نیز خبری در آفتاب چاووش نباشد.
چاووش روایت تنها یک گروه موسیقی نیست که در گیرودار سال 57 و انقلاب و روزهای آغازین جنگ عاشقانه به تولید موسیقی با فحوای برگرفته از مسائل اجتماعی بپردازد بلکه چاووش تجلی روح زمانه در قالب موسیقی بود و به همین دلیل هم روایت این فیلم مستند از درک و به تصویر کشیدن این روح، روح چاووش عاجز است و تنها به بیان ماوقع آن‌هم از دید هر روای می‌پردازد. بیانی منقطع و شکسته بالکنت. ازاین‌رو باید پرسید هدف از ساخت این فیلم چیست؟ چراکه سطح مستند ارائه‌شده ضرورت مدیوم سینما را زیر سوال می‌برد و حتی فیلم‌ساز هنگامی‌که سخنان پشنگ کامکار را تنها بر روی عکس او پخش می‌کند صحه بر این نکته می‌گذارد. 

آنچه در انتها می‌ماند بر این نکته تائید دارد که بیان تاریخ در کشور ما به علت مسائلی محافظه‌کارانه که ریشه در شخصیت ذاتی و اجتماعی آدم‌ها دارد همیشه با محدودیت‌هایی مواجه است و همواره بخش‌هایی بنا به مصلحت گفته نمی‌شود (نگاه کنید به آن بخش از صحبت‌های محمدرضا شجریان درباره ایجاد مرکز حفظ و اشاعه و یا در بخش‌هایی که به عدم اطلاع شجریان از کنسرت دانشگاه ملی پرداخته می‌شود) و تاریخ به‌سختی می‌تواند از تحریف به دور بماند. و مهم‌تر اینکه درآوردن زوایای پنهان تاریخ و چفت‌وبست آنها به هم و دست یافتن به تاریخ صرف از زیر آوار حب و بغض‌ها چقدر سخت و دشوار است.

منتشر شده در روزنامه توسعه ایرانی- شماره 32- تاریخ 14 مرداد97-صفحه9موسیقی،چهارگاه- بخش استکاتو


۱۳۹۷ مرداد ۷, یکشنبه

ضرورت تغییر در مدیریت بنیاد رودکی


ضرورت تغییر در مدیریت بنیاد رودکی

آیا در بر همان پاشنه خواهد چرخید؟


نزدیک به دو سال پیش جشن رونمایی از جدیدترین مدل ماشین‌ کمپانی رنو در تالار وحدت بمب خبری‌ای بود که در فضای کشور پیچید، تا همه نگاه‌ها متوجه عملکرد ناموجه مدیریت یک مجموعه فرهنگی هنری به نام بنیاد رودکی گردد. بنیادی که قرار است با داشتن تالار وحدت، تالار رودکی، تالار حافظ، تالار فردوسی و برج آزادی در جهت فعالیت‌هایی از قبیل کنسرت و تئاتر برآید اما با عملکردی که در دو سال گذشته داشته بیشتر غیرفرهنگی و تجاری بودن تصمیمات و مدیریت و رفتار آن را به نمایش گذاشته است.
چراکه نه‌تنها مدیریت این مجموعه ازاین‌گونه رونمایی‌ها در تالار وحدت اجتناب نکرد (هرچند قولش را داده بود) بلکه مراسم رونمایی محصولات یک کمپانی لوازم‌آرایشی را در ماه گذشته در آن برگزار کرد تا نشان دهد در ذهن مدیریت مجموعه بنیاد رودکی، سالن‌داری کردن او در خصوص سالن کنسرت و تئاتر فرقی با سالن عزا و عروسی و مراسم‌های این‌چنینی ندارد و صرفاً به کرایه دادن سالن می‌اندیشد. آن‌هم سالنی که به قول استاد حسین علیزاده همانند پیکان تهران-الف ماشین مسافرکشی شده است و در چندین سئانس در طول روز به برنامه‌های متعدد کرایه داده می‌شود که موجب شده اغلب برنامه‌ها با تأخیر در آغاز مواجه شوند. تالاری که روزگاری تنها برای موسیقی جدی و اساتید موسیقی اختصاص می‌یافت حالا محل رفت‌وآمد کنسرت‌های پاپ و کوچه‌بازاری نیز شده است. و البته با بینش مدیریتی حاکم بر مجموعه، صفی‌پور این‌گونه رفتارهای ناشایست را با یک عذرخواهی مرتفع شده می‌پندارد.
همچنین مدیریت بنیاد رودکی اصلاً به فکر مرمت و نگهداری تالار وحدت، علاوه بر حفظ جایگاه این سالن نیست و تنها با برهم زدن دکوراسیون داخلی و طراحی مبلمان ردیف اول تالار وحدت در سال گذشته، امکان جلوس راحت مدیران را فراهم کرده‌اند آن‌هم بدون رعایت فاصله چیدمان صندلی‌ها که موجب بیرون ماندن لوله‌ها و هواکش‌های زیر صندلی‌ها شد‌ه‌ اما صندلی‌های بالکن‌ها و سیستم تهویه خراب این مجموعه همچنان بدون تعویض و تعمیر مانده‌اند. ضمن اینکه رقم کرایه سالن هرسال افزایش عجیبی پیدا می‌کند و البته مالیات بر ارزش‌افزوده نیز که طبق توافق سه خانه موسیقی، سینما و تئاتر با سازمان امور مالیاتی کشور می‌بایست از آن معاف باشند را نیز از کرایه کنندگان سالن می‌گیرد.

همان‌گونه که مدیریت مجموعه بنیاد رودکی در شناخت بازار بیزینس سالن و درک توان اقتصادی موزیسین‌ها دچار اشتباهات فاحشی بوده به‌مراتب در مدیریت ارکسترها که مساله‌ای متکی به دانش و هنر است به قهقرا رفته است. انتخاب رهبران ارکسترها از موزیسین‌های پاپ بدون دانش و تجربه رهبری ارکستر، آگاه نبودن به جایگاه ارکستر سمفونیک تهران و واداشتن ارکستر سمفونیک به اجرا در برنامه رونمایی ماشین رنو که جایگاه آنها را تا مطربان بنگاه شادمانی تقلیل داد، افت سطح ارکسترها و پایین آمدن جایگاه فنی و هنری ارکستر سمفونیک تهران با انتخاب تکراری برنامه‌‌های پاپ و غیرهنری، اصرار به اعزام منتخب ارکسترها و مدیران بنیاد رودکی و خبرنگاران به روسیه جهت همراهی تیم فوتبال در جام جهانی که با انتقادات مارگاریتا کاراتیگینا معاون کنسرواتوار چایکوفسکی مسکو موجبات سرافکندگی و وهن تاریخ موسیقی کلاسیک ما شد، همگی نشان از انتخاب نادرست مدیریت این مجموعه دارد که امیدواریم حالا که دوره دوساله مدیریت علی‌اکبر صفی‌پور بر مجموعه بنیاد رودکی پایان‌یافته است این موارد دلایل قاطعی برای عدم تمدید قرارداد او توسط وزیر محترم فرهنگ باشد و موجبات انتخاب جایگزین بهتری گردد که حداقل مدیر جدید مرتکب موارد فوق نشده و دنیای مدیریت فرهنگ و هنر و فرق آن را با دنیای تجارت بشناسد و تجربه شایسته‌ای در این کار داشته باشد. باید دید در چند روز آینده آیا وزیر فرهنگ تصمیم جدی برای تغییر مدیرعامل بنیاد رودکی خواهد گرفت و یا در بر همان پاشنه خواهد چرخید که بود؟

منتشر شده در روزنامه توسعه ایرانی، شماره 26- تاریخ 7 مردادماه 97- صفحه 9 موسیقی ،چهارگاه، بخش استکاتو





۱۳۹۷ تیر ۳۱, یکشنبه

آیا اجرای هفت گاه معلق لایق بود؟




تأملی انتقادی در حاشیه اجرای «هفت گاه معلق»در شب دوم پروژه «اینترنوا» در تالار وحدت


آیا اجرای هفت گاه معلق لایق بود؟

هنگامی‌که آلبومی از یک آهنگساز منتشر شده و در دسترس عموم قرار می‌گیرد این بدان معناست که آهنگساز سطح اجرای نوازندگان، تعبیر و تفسیر آنها از نواختن قطعاتش را موردقبول و شایسته ارزیابی کرده که درنهایت تصمیم به انتشار قطعاتش توسط آنها گرفته است؛ که روی‌هم‌رفته آنچه ما می‌شنویم ماحصل ایده و ذوق آهنگساز و نوازندگانش و همگرایی و انسجام آنها در ساختن روح قطعه است. که همین امر متر و معیاری به دست ما می‌دهد تا اگر روزی روزگاری درجایی قطعه آهنگساز به اجرا گذاشته شود آن را با آنچه در آلبوم منتشرشده شنیده‌ایم به مقایسه بگذاریم و میزان تطابق روایت کنونی را با آنچه از پیش شنیده‌ایم بسنجیم. هرچند ممکن است در برخی اجراها نوازندگانی به‌مراتب قوی‌تر و یا ضعیف‌تر از نوازندگان نقش‌آفرین در آلبوم منتشرشده به اجرا بپردازند که تأثیر آنها در کیفیت اجرا مشهود خواهد بود اما درنهایت امر، میزان انسجام و همگرایی نوازندگی کلیه نوازندگان در جهت نیل به هدف از کار درآمدن قطعه، تطابق ملودی و روح حاکم بر قطعه موسیقی است که مهر تائید و رضایت بر اجرا می‌زند نه صرفاً توانایی تک‌تک نوازندگان قایم به ذات خویش و مفرد.
اجرای هفته گذشته «هفت گاه معلق» در تالار وحدت در ذیل پروژه «اینترنوا» فارغ ازآنچه کنسرت این آلبوم موفق در ذیل آن عرضه‌شده بود (کنسرت برای کودکان کار بنیاد خیریه ایلیا) و ای‌بسا ازنظر شیوه ارائه ظرف (کانتکست) مناسبی برای عرضه مظروف (تکست) آوانگاردی چون هفت گاه معلق نبود اما مساله مهم‌تر از بستر ارائه‌شده کنسرت، آنچه ارائه شد و شنیدیم است که در هر شنونده علاقه‌مند به موسیقی دکتر فرخزاد لایق، آهنگساز نخبه، گزیده کار و دور از حواشی ایجاد پرسش می‌ساخت که چرا؟ چرا بایستی به این کیفیت و سطح اجرا بسنده کنیم و راضی باشیم؟ حتی اگر آهنگساز بعد از اجرا به روی سن برود و لبخند رضایتی بزند اما آیا آنچه شنیده شد گشایش رضایت را بر خاطر ما نیز جاری ساخته بود؟ چراکه می‌پرسیدیم آیا اجرای هفت گاه معلق لایق بود؟ و آیا لایق بود؟ آنهم هنگامی‌که اصل آلبوم پیش روی ماست و در گوشمان هر گاهش طنین خود را جاویدان جاری ساخته است. آنهم زمانی که اولین اجرای آلبوم هفت گاه معلق در جشنواره موسیقی فجر در سال 91 را با برخی از نوازندگان آلبوم دیده‌ایم که در ایجاد فضای هفت‌گاه به مراتب موفق‌تر و به اصل نزدیک‌تر بوده‌اند. و حتی فیلم اجرای گاه پنجم، گاه ترس یا حضور، در آلبوم «کهن کمان» ساخته شروین مهاجر نیز روایتی از اجرای زنده این گاه به دست می‌دهد که بهتر می‌توان آنچه در تالار وحدت شنیده شد را بررسید و نیز به این نکته رسید که اجرای منسجمی در راستای هدف هفت گاه شنیده نشده است و این اجرا می‌توانست به‌عنوان آزمایش و تمرینی متوسط برای نوازندگان حرفه‌ای خارجی آن باشد تا با تمرکز و تمرین بیشتر به یکپارچگی بهتر در درک روح حاکم بر قطعات و درهم تنیدگی صدای سازها برای اجرا هفت گاه معلق لایق برسند.

منتشرشده در روزنامه توسعه ایرانی، شماره  20- تاریخ 31تیرماه97-صفحه موسیقی چهارگاه- بخش استکاتو






۱۳۹۷ تیر ۲۵, دوشنبه

دستکاری خاطره‌ها



تاملی انتقادی در حاشیه کنسرت «خاطره‌های شما» در فرهنگسرای نیاوران

دستکاری خاطره‌ها

هدف از اجرای تصانیف خاطره‌انگیز قدیمی در کنسرت چیست؟ آیا فقط اجرای موبه‌موی این قطعات برای شنونده امروزی کافیست؟ آیا فقط نواختن و خواندن این قطعات با هر توانی برای شنونده‌ای که آنها را با اجرای استادان درگذشته به خوبی در خاطر دارد کفایت می‌کند؟ یا هدف از این برنامه‌ها بازی با داشته‌های ذهنی شنونده و دستکاری خاطره‌هاست؟ آنچنان که تصدیقی باشد بر این جمله که هرگز موزیسین‌های امروزی به توانمندی استادان درگذشته که تمام خاطره‌های یکصدسال گذشته موسیقی را آفریده‌اند نخواهد شد چرا که آنها کاری کارستان کرده‌اند؟ و یا هدف نمایش تراژیک بازنمایی خاطره‌های موسیقایی در روزگار از معنا تهی شده امروز است تا به همان میزان این بازنمایی حسرت‌بار گذشته باشد؟


کنسرت «خاطره‌های شما» که هفته گذشته در فرهنگسرای نیاوران به روی سن رفت، فارغ از تمام ضعف‌ها و قوت‌ها، اندیشه دیگری را به ذهن مخاطب متبادر می‌کرد و آن تأملی بر این دست سوالات بود که قرار است چه آورده جدیدی در این کنسرت در پیش چشم مخاطب ارائه و سرانجام به قضاوت گذاشته شود؟ شنوندگان این برنامه که اغلب در زمره افراد آشنا با موسیقی ایرانی بودند مدام در حال قیاس آنچه ارائه می‌شود با آنچه پیشتر شنیده‌ و در خاطر داشتند بودند چراکه هر چند توان مزدا انصاری، نوازنده پیانو، در ارائه دقیق، تکنیکی و با ذوق قطعات، خاطره‌ها را جلا می‌داد اما توان ارائه خواننده و نوازنده تنبک که نمی‌توانستند هم‌طراز این پیانیست عمل نموده و پا‌به‌پای او جلو بیایند اختلاف سطوح فاحشی را رقم زده بود که نه تنها از گوش مخاطب دور نمانده بلکه تلاشهای پیانیست را بی‌اثر می‌ساخت و اجرا از انسجام حداقلی نیز فارغ می‌شد. با این همه شاید برای یک کنسرت باکیفیت لازم است که توان و ذوق موزیسین و خواننده هم‌ردیف هم باشند اما آیا بازهم اجرای تصانیف خاطره‌انگیز قدیمی فقط نیازمند اجرای مو به مو است یا چیزهای دیگری نیز می‌طلبد تا از تعابیر اجرای معمولی، دست چندم، مبتذل و آنچه انتظار می‌رفت فاصله گرفته و به اجرای قوی، دست اول، خلاقانه و دور از انتظار تعبیر شود؟

منتشر شده در روزنامه توسعه ایرانی- شماره 14- تاریخ 24 تیرماه 97- صفحه 9 موسیقی، چهارگاه - بخش استکاتو


۱۳۹۷ تیر ۲۳, شنبه

خانه موسیقی، غایب بزرگ در انتخاب دبیر جشنواره

گفتگو با علی ترابی، مدیر دفتر موسیقی وزارت ارشاد درباره مشارکت‌های خانه موسیقی در تصویب آیین‌نامه جشنواره موسیقی فجر و اتاق شیشه‌ای آن


خانه موسیقی، غایب بزرگ در انتخاب دبیر جشنواره


امسال پس از سی‌وسه دوره برگزاری جشنواره موسیقی فجر، بالاخره آیین‌نامه‌ای تصویب شد تا با تغییر مدیران و مسئولان این جشنواره دولتی، اصلوب برگزیدن دبیر و موارد اجرایی مدون و غیرقابل تغییر و تفسیر باشد تا حاشیه‌های جشنواره کمتر شود. حاشیه‌هایی که در سه دوره گذشته به علت سکانداری مدیرعامل خانه موسیقی بر جشنواره فجر و تجاری‌سازی مشهود آن، باعث نارضایتی بسیاری از اهالی موسیقی شده بود. از آنجاییکه در سه دوره گذشته مدیرعامل خانه موسیقی نیز موافق داشتن آیین‌نامه و دستورالعملی برای جشنواره بودند و در آیین‌نامه مصوب فعلی، سهم مشارکت خانه موسیقی نیز دیده شده است و همچنین به علت اینکه معتقدیم هرچند مدیریت خانه موسیقی بدون ایراد و اشکال نیست اما این مساله باعث نمی‌شود از این خانه، عملکردی صنفی انتظار نداشته باشیم از این رو، از مدیرکل دفترموسیقی وزارت ارشاد، علی ترابی، جویای میزان مشارکت خانه موسیقی در به انجام رساندن آیین‌نامه جشنواره موسیقی فجر شده‌ایم. نقبی نیز به جشنواره موسیقی کلاسیک ایرانی که مشخص نیست از ابتدا دولتی بوده یا خصوصی، زده‌ایم و پیرو دستور ریس‌جمهور محترم درباره مساله شفاف‌سازی مالی، از اطلاعات مالی جشنواره‌های گذشته و آینده فجر پرس‌وجو کرده‌ایم.


در تدوین آیین‌نامه جشنواره موسیقی فجر چه گروههایی آمدند و کمک کردند؟ آیا تنها منتقدین در تدوین آیین‌نامه کمک کردند یا کسانی از خانه موسیقی و انجمن موسیقی هم کمک کردند؟
در دوره قبلی (دوره حضور آقای طالبی در دفتر موسیقی) نامه‌ای رسماً به خانه موسیقی و انجمن موسیقی ارسال‌شده بود مبنی بر اینکه اگر پیشنهاد مکتوبی برای آیین‌نامه جشنواره موسیقی فجر دارند ارائه بدهند. ظاهراً پیشنهادی نرسیده بود و درنهایت زمانی که در حوزه مطالعات و برنامه‌ریزی معاونت هنری بودم سه نسخه آیین‌نامه قبل از اینکه به دفتر موسیقی بروم به دست من رسید، یک آیین‌نامه را خود دفتر موسیقی تدوین کرده بود. یک نسخه هم آیین‌نامه پیشنهاد طیف موسوم به منتقدان موسیقی تهیه و ارائه‌شده بود و یک نسخه هم یکی از اساتید موسیقی تهیه و پیشنهاد کرده بود. و پیشنهادی مشخصاً از جایی که شما عنوان کردید من چیز خاصی ندیدم.

بعدازاین هم که شما به مدیریت دفتر موسیقی منصوب شدید، آیا هیچ پیشنهادی از سوی خانه موسیقی نیامد؟
من پیش از آنکه به دفتر موسیقی بیایم کار بر روی آیین‌نامه جشنواره موسیقی فجر را شروع کرده بودم و از چند نفر از کارشناسان موسیقی که به نظر ما رسید میتوانند در تهیه و تدوین آیین‌نامه کمک کنند مشورت گرفتیم و جلسات متعددی برگزار کردیم و آیین‌نامه‌ای که نهایتاً بعد از چندین دوره حک‌واصلاح به تصویب رسید آیین‌نامه‌ای کاملاً تفاوت با آیین‌نامه قبلی بود. و بعدازاینکه تهیه شد آن را روی سایت دفتر موسیقی گذاشتیم قبل از اینکه به‌صورت رسمی به ما ابلاغ شود و از افراد مختلفی نظرخواهی کردیم تا در دسترس عمومی باشد و هرکسی اگر هر نکته‌ای در ذهنش دارد را مطرح و به ما اعلام کند. نه، بعدازآن هم پاسخی از طرف جای خاصی نداشتیم.

انجمن هم نظرش را داده بود؟
نه بعد از آیین‌نامه تهیه‌شده دیگر چیزی به ما اعلام نکرد. از سوی دفتر موسیقی به خانه موسیقی و انجمن موسیقی نامه زده‌شده بود که اگر پیشنهادی درباره آیین‌نامه دارند بدهند که پیشنهادی دریافت نشد.

از هیچ‌کدام از این دو مجموعه پیشنهادی نیامد؟
هیچ‌کدام پیشنهادی ندادند.

بعد از تصویب هم حرف‌وحدیثی مطرح نکردند؟
از جانب نهاد خاصی نه، حرفی مطرح نشده. اما از سوی اهالی موسیقی بازخوردهای خوبی دریافت کردیم. و باعث دلگرمی بودند و ابراز امیدواری کردند که این آیین‌نامه کمکی به جشنواره کند.

پس چگونه در آیین‌نامه در بخش هیات انتخاب دبیر جشنواره موسیقی، نماینده خانه موسیقی قیدشده است  و به آنها حقی در انتخاب دبیر داده‌اید درصورتی‌که آنها به این موضوع بی‌اعتنا بودند و حتی هیچ نکته و حرفی هم به‌منظور پیشنهاد نزدند. بماند که آقای نوربخش در نشست خبری جشنواره دوره قبلی اعلام کرد موافق تصویب و وجود آیین‌نامه هستند.
به نظرم باید فراتر از اینکه در یک مقطعی مدیران یک‌نهاد ممکن است به نتیجه برسند که نیازی به مشارکت هست یا نه، فکر و عمل کنیم. نهاد فراگیری مثل انجمن موسیقی یا خانه موسیقی که هم سابقه زیادی دارند و هم به نسبت توسعه کمی زیادی دارد را نمی‌توانیم به‌صرف اینکه در یک مقطع مشارکت شده یا نشده را از یک‌روندی که قرار است چندین سال معیار و مبنا باشد، حذف کنیم. به‌صرف اینکه بگوییم مشارکتی ندیدیم بگوییم که ما صلاح می‌بینیم که نباشد.

برایم سؤال است که چرا خانه موسیقی هیچ مشارکتی در این فرآیند نکرده است آن‌هم باوجوداینکه مدیرعامل خانه موسیقی سه دوره مدیر جشنواره موسیقی فجر بوده و معاونت هنری آنها را به‌عنوان نهاد خانه موسیقی صاحب صلاحیت برگزاری جشنواره می‌دانست؟ اما با عدم مشارکت نیز حقش محفوظ مانده. چه کسی پیشنهاد کرد نام خانه موسیقی در فهرست هیأت انتخاب باشد؟
اینکه چرا مشارکت نکرده‌اند باید از خودشان پرسید. شاید اعتقادی به اینکه مشارکت دانشگاه‌ها، نهادهای صنفی و اهالی موسیقی موثر باشد، نداشته باشند. نمیدانم و قضاوتی هم نمیخواهم بکنم. اما خانه موسیقی نزدیک چندین هزار عضو دارد و قطعاً در این تصمیم‌گیری که مهم است حتماً باید نماینده خانه موسیقی دیده شود. اما اینکه در این فرایند مدیریت وقت خانه انگیزه‌ای برای مشارکت دارد یا نه بحث دیگری است اما به‌صورت سازمانی و اصولی ما نمی‌توانیم هیچ‌وقت نهادی مثل خانه موسیقی را از فرآیند رخدادهای موسیقی نادیده بگیریم.

اکنون جلسه‌ای برای انتخاب دبیر جشنواره موسیقی فجر برگزارشده است؟
بله، جلسه تشکیل‌شده و گزینه‌های مناسبی هم برای دبیری جشنواره بررسی شد و بر اساس آیین‌نامه ما بر روی دو گزینه به جمع‌بندی رسیدیم و در همین روزهای آینده یکی از این گزینه‌ها به‌عنوان دبیر جشنواره معرفی خواهد شد.

در این جلسه انتخاب دبیر، آیا خانه موسیقی نماینده‌ای حاضر داشت؟
شرکت نکردند.

از جانب شما به خانه موسیقی درباره این جلسه اطلاع داده‌شده بود؟
ما به‌صورت مکتوب دعوت‌نامه به خانه موسیقی ارسال کردیم.

اطلاعی هم ندادند که شرکت نمی‌کنند؟
خیر،

نگفتند چرا شرکت نمی‌کنند؟
در آیین‌نامه «نماینده خانه موسیقی» پیش‌بینی و قیدشده است و مشخصاً نیازی نیست که حتماً مدیرعامل یا رئیس حیات مدیره خانه موسیقی در جلسه شرکت کنند. به‌هرروی ما این مساله را پیگیری کردیم و عنوان کردند که آقای نوربخش جلسه هم‌زمانی داشتند و نتوانستند شرکت کنند.
چه زمانی دبیر جشنواره موسیقی فجر معرفی می‌شود؟
امیدوارم به‌زودی در طی همین هفته اعلام شود.

درباره  برگزاری جشنواره موسیقی کلاسیک ایرانی در سال 96 و نامه‌ای که به دفتر موسیقی درباره عدم پرداخت حق‌الزحمه زده‌اند. زمان برگزاری این جشنواره به مدیریت فعلی دفتر و سال مالی کنونی مربوط نمی‌شود.  این مساله چگونه است که جشنواره بخش خصوصی از دفتر موسیقی دولت انتظار پرداخت دارد؟ مگر جشنواره خصوصی نبوده است؟
بله، اما هر آنچه بر عهده دفتر بوده از گذشته همچنان هست و دفتر نمی‌تواند از زیر بار آن شانه تهی کند.
اما بحثی بود که مربوط است به تأسیس جشنواره که از ابتدا به‌صورت خصوصی اعلام‌شده است و بخش خصوصی آن را مطرح کرده. اما وقتی در دفتر موسیقی آمدم متوجه شدم نشانی از بخش خصوصی نیست و تمام هزینه‌ها اعم از هزینه‌های عوامل اجرایی هزینه‌های سالن و هزینه‌های تدارکاتی و ... و هر آنچه در یک جشنواره متصور است و حق‌الزحمه گروه‌ها و شورای سیاست‌گذاری توسط بخش دولتی پیش‌بینی‌شده که پرداخت شود.
همین مساله باعث شد کمی مکث ایجاد شود که عنوان جشنواره بخش خصوصی با هزینه‌هایی که صفرتا صد آن را قرار است ارشاد پرداخت کند چه تناسبی دارد.
به نظرم ایراد از دوستان برگزارکننده نبوده است آنها با خلوص نیست یک جشنواره باکیفیت برگزار کردند همه گروه‌های شرکت‌کننده در جشنواره از گروه‌های معتبر و درجه‌یک هستند شاید نباید دفتر موسیقی به این مساله دامن می‌زد که این جشنواره را از حالت خصوصی دربیاورد و اصرار بر اینکه احکامی زده بشود که حالت دولتی را به خودش بگیرد که اکنون مقداری ابهام ایجاد کرده است.
ما در اولین فرصت خود را متعهد می‌دانیم این تعهدی را که برای دفتر موسیقی به هر دلیلی ایجادشده است را بپردازیم.

به‌هرروی متوجه نشدم این جشنواره خصوصی است یا دولتی؟ یعنی نقش خصوصی بودن چیست؟
دقیقه نکته‌ای که ما هم روی آن مکث کردیم همین مساله بود که اگر این جشنواره بخش خصوصی است آورده یا کمک بخش خصوصی در این جشنواره چه بوده؟ و کمک بخش دولتی باید به چه هزینه‌هایی معطوف می‌بوده است؟ چیزی که الآن هست کلیه هزینه‌ها را بخش دولتی متقبل شده است.

همه حکم‌ها را نیز دولتی زده‌اند؟
بله. و با توجه به اینکه این جشنواره در ابتدا همان نسل دیگر جشنواره موسیقی فجر بود که دوستانی بر سرکار آمدند و حضور نسلی دیگر را انکار کردند و هنگامی‌که خلأ آن در جشنواره محسوس شد اینگونه عنوان کردند که جشنواره موسیقی کلاسیک ایرانی جایگزین بخش نسلی دیگر در جشنواره موسیقی فجر تأسیس‌شده است. به نظرم همان بخش نسلی دیگر که به پیشنهاد بهرنگ تنکابنی در جشنواره موسیقی فجر تشکیل شد اگر به همان منوال خودش ادامه پیدا می‌کرد هم هزینه‌های کمتری داشت و هم تا امروز با تداوم بیشتر به پختگی بیشتری رسیده بود.

اسناد مالی سه دوره گذشته جشنواره موسیقی فجر را چگونه می‌توانیم به دست بیاوریم و ازنظر شفافیت مالی آنها را بررسی کنیم؟ بر اساس نظر ریس جمهور محترم مبنی بر شفافیت مالی در تمامی ادارات و سازمان‌های دولتی، چگونه ما می‌توانیم این اسناد را ملاحظه کنیم؟ چراکه در سه دوره گذشته اماواگرهای زیادی درباره نحوه هزینه کرد و دستمزدها بوده است و همواره رسانه‌ها به دنبال اتاق موسوم به شیشه‌ای دبیر جشنواره برای مسائل مالی بودند که هیچ‌گاه محقق نشد.
ازآنجایی‌که در این سه دوره سمتی نداشتم نمی‌توانم اظهارنظری کنم.

اما دفتر موسیقی برگزارکننده جشنواره موسیقی فجر است؟
اما همه اسناد هزینه کرد در انجمن موسیقی قرار دارد. و انجمن می‌تواند تصمیم بگیرد که این‌ها را اعلام کند یا نه. چرا که انجمن هم سازوکار و هیات امنای خاص خودش را دارد. باید این مساله را از مسئولین جشنواره سؤال کرد.

جشنواره که دبیرخانه و متولی دائمی ندارد و کسی آن دوره‌ها را  به گردن نمی‌گیرد و ما تنها می‌دانیم معاونت هنری و دفتر موسیقی برگزارکننده جشنواره بوده و هستند.
همه اسناد و پرداخت‌ها در انجمن موسیقی قابل‌بررسی است و ما در دفتر موسیقی دسترسی به آنها نداریم.

آیا فکر می‌کنید رویکرد معاونت هنری این‌گونه باشد که از انجمن شفاف‌سازی را بخواهند؟
کلیات هزینه‌های و سقف هزینه‌های صورت گرفته مشخص است و حداقل به‌طور مشخص در 5 دوره اخیر تماماً موجود است چراکه از من خواسته‌شده بود که به‌صورت رسمی گزارشی را اعلام کنیم. و جزئیات آنهم بر مبنای مشخص بودن رقم کلی قابل فهمیدن است.

کی می‌خواهید این اطلاعات مالی را اعلام کنید؟ مثلاً ما در دوره گذشته سالن‌های خالی داشتیم که بلیت‌هایشان در سایت بلیت‌فروشی سولدآوت اعلام‌شده بود. می‌خواهیم ارقام واقعی این آمارها را ملاحظه کنیم!
عرض کردم اسناد اجرایی و هزینه کرد در انجمن موسیقی است و مدیر محترم انجمن بهتر از من می‌توانند دراین‌باره جوابگو باشند.

در سه دوره گذشته هر بار از اسناد مالی پرسیدیم جواب درستی نگرفتیم و همچنان عملکرد مالی این سه دوره در هاله‌ای از ابهام است. ای‌کاش در آیین‌نامه جشنواره شفافیت مسائل مالی را هم الزام می‌کردید.
اتفاقاً این بند را هم داریم چراکه نگرانی در این مورد وجود داشت بنابراین در آیین‌نامه لحاظ شد و این الزام آمد. امیدوارم با این آیین‌نامه وضعیت بهتری را دراین‌باره شاهد باشیم.

سایت جشنواره موسیقی فجر در سه دوره اخیر برگزاری جشنواره فعالیت درستی نداشت و حتی سوابق دوره‌های ماقبل نیز پاک‌شده بود. ضمن اینکه اطلاعات رویدادها نیز به‌درستی در سایت منعکس نمی‌شد. آیا وب‌سایت جشنواره شایسته سابقه سی‌وچندساله آن  با تمام اطلاعات دوره‌های گذشته و جدید در دسترس قرار خواهد گرفت؟
در سه دوره گذشته وب‌سایت جشنواره تغییر کرد و کلیه سوابق از بین رفته و تنها اطلاعات سه دوره گذشته در آن موجود است. بعد از انتخاب دبیر اولین کاری که باید بکنیم بار گزاری اطلاعات و سوابق قبلی است. این اطلاعات مساله‌ای نیست که با عوض شدن دبیر از بین برود و یا از روی سایت حذف شود و یا کل سه دهه گذشته انکار بشود.



۱۳۹۷ تیر ۱۰, یکشنبه

به ترکستان رسیده‌اند!


در حاشیه بازتاب اسف‌بار اجرای منتخب ارکسترها در مسکو به نقل از معاون کنسرواتوار چایکوفسکی




«ایران در بخش موسیقی سمفونیک راهی را می‌رود که روسیه در قرن هجدهم طی کرد. ما این مساله را درک می‌کنیم که تجربه فهم موسیقی سمفونیک برای ایرانیان بسیار جالب است و می‌خواهند آن را یاد بگیرند.» این سخنان مارگاریتا کاراتیگینا، معاون کنسرواتوار چایکوفسکی مسکو دقیقاً پس از اجرای منتخب ارکسترهای ملی و سمفونیک در شهر مسکو در حاشیه جام جهانی فوتبال در شب 27 خردادماه است که به خبرنگار هنر آنلاین که همراه ارکسترها توسط بنیاد رودکی به روسیه اعزام‌شده بود گفته و در رسانه مربوطه منتشرشده است.

این سخنان که نشان می‌دهد ضعف اجراها در چه اندازه‌ای فریادگر ناشایستی عوامل اجرایی و ارکسترداری بوده است در رابطه با یک ارکستر تازه تأسیس نیست که می‌خواهد در ابتدای راه مشق اجرای سمفونی کند بلکه درباره منتخب دو ارکستر ایران است که دست‌کم سابقه ارکستر سمفونیک تهران به 9 دهه می‌رسد. اما در نظر معاون کنسرواتوار مسکو اجرای ارکستر ایرانی آن‌قدر دور از انتظار آشفته و فاقد ارزش‌های زیبایی‌شناسی سمفونیک بوده که او را وادار ساخته است بگوید که این ارکستر در ابتدای راه است و می‌خواهد یاد بگیرد.

حتی نمی‌توان از عبارت «تجربه فهم موسیقی سمفونیک برای ایرانیان» به‌راحتی چشم پوشید چراکه او کلیه ایرانیان را درراه تجربه فهم موسیقی سمفونیک مبتدی خطاب کرده است که نشان از آن دارد که آنچه در مسکو اجراشده با موسیقی سمفونیک بسیار فاصله داشته است که مارگاریتا کاراتیگینا مجبور شده است بگوید هنوز در تجربه فهم موسیقی سمفونیک هستند و این یعنی هنوز به‌درستی نائل به درک موسیقی سمفونیک نشده‌اند. با توجه به اینکه ارکستر دولتی سمفونیک تهران تنها ارکستر پر قدمت کشور ماست و حتماً چنین اطلاعاتی به ایشان داده‌شده است و نمود آنچه حقیقتاً پیش روی او با اجرا در مسکو قرارگرفته است نشان داده که با یک ارکستر مبتدی نه باسابقه و حرفه‌ای روبرو شده است.

و این‌گونه سخنانش را پی گرفته : «برای ایرانی‌ها در این مرحله کمی سخت است که ازلحاظ روانی و فیزیولوژی این موسیقی و روش‌های استفاده از آن را یاد بگیرند. در موسیقی سمفونیک اروپا سری هست و آن‌هم این‌که نوازنده باید در اجرای این موسیقی خودش را فراموش کند و دقیقاً همانند کسی بنوازد که کنارش نشسته است. 12 ویولن وقتی کنار هم هستند، باید دقیقاً مانند یک ویولن اجرا کنند. برای ایرانیان این مسئله کمی دشوار است چراکه ایرانیان غرور دارند. به همین دلیل هر نوازنده ایرانی همان‌گونه که خودش می‌خواهد اثر را اجرا می‌کند. پس 12 ویولن هرکدام همانند خودشان اجرا می‌کنند و صداهایی که درمی‌آید تشخیصش برای مخاطب دشوار است. این مسئله برای ما قابل‌تشخیص است.»

او ایراد ارکستر را به‌خوبی متوجه شده است چراکه رهبر ارکستر سمفونیک تهران، شهرداد روحانی، در کارنامه خود سابقه رهبری ارکستر سمفونیک ندارد و همگان او را به‌عنوان تنظیم‌کننده پاپ ( آرنجمان، رشته تحصیلی او در وین) و مدرس پیانو (شغل او در آمریکا) می‌شناسند. دست‌کم او در بیست سال گذشته در هیچ جای دنیا به‌غیراز ایران به‌عنوان رهبر ارکستر شناخته‌نشده است. و فعالیت او به کارها و قطعاتی برمی‌گردد که روح پاپ بر آنها حاکم است هرچند با برترین ارکسترهای دنیا اجرا شود. اما این مسائل فنی برای مدیران دولتی که دانشی از موسیقی سمفونیک نداشته و اصرار بر به‌کارگیری افراد خُبره و شایسته ندارند همواره پوشیده می‌ماند و چقدر خوب که حاصل مانورهای مدیران بنیاد رودکی در مسکو به‌خوبی دیده و اندازه عرض‌اندام‌های نسنجیده و مدعیانه آنها پاسخ داده شد. چراکه بیش از دو سال است که آگاهان و دلسوزان ارکسترها مدام از ناشایستگی و ضعف و ابتذال حاکم بر ارکسترها و مدیران آن می‌گویند اما کسی وقعی به آنها نمی‌نهد و حالا بایستی پاسخ این ناشیگری‌ها در انظار بین‌المللی، دود در چشم مدیران فرهنگی از آتش افروختهشان نماید و البته به تمام ایرانیان سرشکستگی را تحمیل کنند. تا شاید متوجه شوند که اگرچه می‌توان در داخل ایران نقدها را بی‌اهمیت جلوه داد و با همراه سازی قلم‌ها و نظرهای برخی، وضعیت ارکسترها را برای مدیران بالادستی خوب جلوه داد اما در برابر حرفه‌ای‌ها و افراد خبره بین‌المللی دستشان رو شده است و جایگاه ضعیف آنها قابل چشم‌پوشی نیست. از این رو لازم است اکنون به دلیل به خفت دادن کل تاریخ موسیقی کلاسیک در ایران آنهم در سطح بین‌المللی، مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد فکری به حال بنیاد رودکی و رهبران ارکسترها نمایند چرا که به ترکستان رسیده‌اند!


 منتشر شده در روزنامه توسعه ایرانی-شماره هفتم- تاریخ 97.04.10- صفحه موسیقی





۱۳۹۷ تیر ۳, یکشنبه

شناگران دور از دریا یا مدیران مقتصد


تاملی انتقادی درباره اجراهای حاشیه‌ای منتخب ارکسترها در جام جهانی

هر سه اجرای منتخب ارکسترهای ملی و سمفونیک تهران در هفته گذشته در حاشیه رقابتهای جام جهانی فوتبال در شهرهای سن پترزبورگ، مسکو و کازان به اتمام رسید و حالا فرصت مناسبی است تا دستاورد این برنامه‌ریزی‌ و کنسرت‌ها بررسی شود که چه حاصلی از این برنامه‌‌ها برای جامعه موسیقی فراهم آمده است. آنهم برنامه‌ریزی‌های پروپیمانی که حتی اعزام نفرات همراه و اعضای ارکسترها از مدیرعامل بنیاد رودکی، عوامل اجرایی و حراستی گرفته تا خبرنگاران حوزه موسیقی رسانه‌ها را هم شامل شده است تا شاید اهداف مدنظر مدیران مجموعه بنیاد رودکی که هنوز هم دقیقا مشخص نیست چه بوده محقق شده باشد. اما آنچه در وهله اول تحقق یافته سفری است به یکی از گرانترین کشورهای دنیا و حضور دراستادیوم مسابقات جام جهانی که برای هر فردی جذابیت تصور و تخیل دارد چه برسد که سفر از هزینه دیگران تقبل و ممکن شود.

بررسی اخبار و حواشی انعکاس یافته در خبرگزاری‌ها و آنچه خبرنگاران اعزامی در فضاهای مجازی منعکس کرده‌اند نیز گویای آن است که هیچ اتفاق شگرفی در این اجراها روی نداده است و حتی آنچنان بازتاب شایسته‌ای در رسانه‌های کشور میزبان جام‌جهانی نیز نداشته چه برسد به مورد توجه قرار گرفتن در افواه افراد سایر کشورها و یا حتی جامعه موسیقی پراعتبار و صاحب آوازه روسیه.

البته از آنجاییکه در دو سال گذشته ابتذال بر تمام ارکان ارکسترها سایه انداخته است پر مشخص بود که منتخب ارکسترها در جامعه‌ای چون روسیه با آن قدمت و سابقه در موسیقی ارکسترال، نمی‌تواند ادعایی فراتر از همان سیمای آشفته‌ای داشته باشد که در کنسرتهایش در ایران به نمایش گذاشته و صرفا باید در اندازه همان همراهی با تیم ملی در حاشیه فوتبال بسنده کند و به جایگاه فرعی به مراتب نازلتری از آنچه در نظر منتقدین و استادان موسیقی در این دوسال پیداکرده بود سقوط کند. جایگاهی که هرگز پایه‌گزاران این ارکسترها برای آن در دوران انحطاط هم تصور نمی‌کردند و نمی‌دانستند روزی می‌رسد که زحماتشان برای ارتقا جایگاه و شأنیت ارکسترها با یک وسوسه حضور در جام‌جهانی برباد خواهد رفت. و صد افسوس که کسی نخواهد پرسید هدف و نتیجه این اقدام‌ها چیست؟

شاید برخی مدیران اینگونه توجیه کنند که تبلیغات و موسیقی برای بالابردن روحیه تیم‌ملی لازم است و با این حرکت، ارکسترها حمایت خود را از تیم ملی انجام داده‌اند. این دست سخنان در زمره سمی‌ترین توجیهاتی است که مدیران بنیاد رودکی این روزها مرتکب می‌شوند چراکه دستشان از هر توجیهی خالی است و البته هزینه هنگفت این اعزام را به علت گرفتن اسپانسر، بزرگترین دستاورد مالی دولت عنوان می‌کنند. غافل از اینکه هرچند اسپانسر متقبل هزینه‌ها شده است اما اساسا ضرورتی در این عمل نبوده و مساله اتلاف هزینه و ریخت و پاش مالی آنهم در روزگار بازگشت تحریم‌ها بر قوت خود باقی است. و اساسا هزینه‌کرد از جیب هر اسپانسری برای توجیه برنامه‌های بی‌هدف و تفریحی که هیچ نفعی برای جامعه موسیقی نداشته و توجیهاتی چون کارکرد زیربنایی در آن جایی ندارد آیا این سوال را به ذهن متبادر نمی‌کند که مدیرانی در صحنه حاضرند که چون دریا در کنارشان نیست شنا نمی‌کنند؟



متشر شده در روزنامه توسعه ایرانی- شماره اول- تاریخ 97.04.03 - صفحه موسیقی

سفیر گلنگدن بر گلوی چاووش

مروری بر فیلم مستند «چاووش، از درآمد تا فرود» ساخته آرش رئیسیان و هانا کامکار سفیر گلنگدن بر گلوی چاووش روایتی الکن از «چاووش» ...